شعری زیبا در مورد بهار
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 12:11
+ يك آرمانگرا جمعه یازدهم فروردین ۱۳۹۶سالی در راه استسالی پر برکتسالی که اگر خواهینیست در آن حسرتبرف ها آب شدندغصه ها از ما دوریک دل خوش دارمکه شده سنگ صبورتو در این خانه تکانی بتکانهر چه از درد حکایت میکردبگذار پاک شوی از غم هاخالی شوی از دوده ی درد
متن شعر آمد بهار جان ها ای شاخ تر برقصآ از مولانا
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 12:11
+ يك آرمانگرا شنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۶ شعر آمد بهار جان ها از مولاناآمد بهار جانها ای شاخ تر به رقص آچون یوسف اندرآمد مصر و شکر به رقص آای شاه عشق پرور مانند شیر مادرای شیرجوش دررو جان پدر به رقص آچوگان زلف دیدی چون گوی دررسیدیاز پا و سر بریدی بیپا و سر به رقص آتیغی به دست خونی آمد مرا که چونیگفت
آدم تکراری ...
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 12:11
درد همیشه بد نیست، گاهی پیوند است و گاهی یگانگی، و درد بود که مرا پیوند داد. از دل گفتم ، پروانه ای شدم و گمگشته ام را یافتم. و اینک من یک پیرو از جنس احساس و در آغازم . در آغاز یک تدین و هر دین و مسلکی که از عشق بگوید مرا زنده نگاه می دارد.
مفهوم زندگي ...
-
تاریخ: 1396/5/20 ساعت: 12:11
+ يك آرمانگرا پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۶حکایت است که امام علی ( ع ) می فرمایند : من عاشق زندگی ام و بیزار از دنیا . از ایشان پرسیدند مگر بین زندگی و دنیا چه فرقی است ؟ فرمودند دنیا حرکت بر بستر خور و خواب و شهوت است و زندگی نگریستن در چشم کودک یتیمی است که از پس پرده ی شوق به انسان می نگرد . زندگ
یک عصر دل انگیز
-
تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 16:45
یک عصرِ دل انگیزدر ایوانِ پر از گل و آب پاشی شدهروی صندلی های چوبیِ قدیمیهمراه با صدای قِژ قِژِشان و آواز قناری هاتو با چایی در دست وبا آن لبخند جذابت خیره شده ایبه گلی که لا به لای موهای بافته ام جا خوش کرده …چایم را بدون قند خوردمبس که شیرین است لبخندت …حرف هایت به دلم مینشینندآرامش دارندمثل نشستن...
ولی من فقط دوستش داشتم ...
-
تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 16:45
اکبرعبدی میگوید:یک روز سر سریال با "حسین پناهی" بودیم. هوا هم خیلی سرد بود.از ماشین پیاده شد بدون کاپشن. گفتم: حسین این جوری اومدی از خونه بیرون؟ نگفتی سرما میخوری؟!کاپشن خوشگلت کو؟گفت: کاپشن قشنگی بود،نه؟ گفتم: آره! گفت:من هم خیلی دوستش داشتم .ولی سر راه یکی را دیدم که هم دوستش داشت و هم احتیاجش دا...
گنجشکک درخت توام
-
تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 16:45
گنجشکک درخت توام ،فصل بی کسیبر شاخه ی بلند دلت، لانه میکشمبرشانه های وحشی طوفان نپاش مو !من خود به پیچ وتاب غمت شانه میکشم !.هرشاخه شاخه ی تو شده آشیان منازوحشت صدای تبر جیغ می کشمبر ما مباد جدایی که ، شک نکنبر دست های سرد تبر تیغ می کشم !.حالا بغل بگیر مرا حضرت درختپاییز برگ و بال دلم را بهار کن …ب...
چشم هایم را می بندم...
-
تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 16:45
چشمهایم را میبندم !همان پیرزنی شدم که تصورش را میکردیم . . .با یک پیراهن گلدار! همان که خیلی دوستش داشتی . . .با یک قرمزِ پررنگ روی لبخندمو یک استکان چای تازهدم کنار پنجره،چشمهایم را باز میکنم !مگر نه اینکه آینهها هم دروغ میگویند ؟!آخر، این من نیستم… این چروک ها، این چشمهای خسته . . .این پیراهن گلدا...
به تو نمی رسم...
-
تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 16:44
همه هر روز صبح می رسند:ماشین ها به پارکینگ، کارگرها به کارآفتابگردان ها به خورشید، میوه ها به فصل !کفش ها به راه می افتنددست ها به کاردانشجوها مثل همیشه به هیچ می رسند !چراغ ها به قرمز، پلاک ها به بن بست، راه ها به چاه !دل ها می ریزنداشک ها هم …روز مثل هر روز به شب می رسددیوار به فلک، فلک به دست …دس...
خود را دریاب ...
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 19:49
حرمت اعتبار خودرا هرگز در میدان مقایسه ی خویش با دیگران مشکن که ما هر یک یگانه ایم موجودی بی نظیر و بی تشابه . و آرمان های خویش را به مقیاس معیارهای دیگران بنیاد مکن تنها تو می دانی که "بهترین" در زندگانیت چگونه معنا می شود از کنار آنچه باقلب تو نزدیک است آسان مگذر بر آنها چنگ در انداز ، آنچنانکه بر...
روز جهانی زبان مادری گرامی باد ...
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 19:49
روز جهانی زبان مادری گرامی باد ... بوگون قوروموش بیرآلما تک بویون باغیمدان آسلانمیشام سارالمیش هربیرشئی دوواراکی شکلینده... قوروموش گوزلریمه قیفیللانیب گوزلرینده ایکی فینجان تورک قهوه سی چارپالانیر ...
سه نقطه ...
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 19:49
خيلي وقته آپ نكردم بيشتر دوستايي كه با من بودن تو اين دو ساله رفتن و بلاگ هاشون متروكه مونده آخرينشون وبلاگ كلاغها بود خيلي ناراحت شدم وقتي ديدم اين وبلاگ هم ديگه از جمع دوستان خداحافظي كرد. مطالبي شون همه از درد بود همون دردي كه من اين وبلاگ را برا خاطر اون ساختم از صميم دل براي خانم نيكنام آرزوي س...
کسی چه می داند ...
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 19:49
چه کسی می داند ؟! شاید در آن هنگام که به تقدیس خورشید همت گماشته بودیم او برای سوزاندن ِ رویاهای ِ ستاره ای کوچک لحظه شماری می کرده است!
خزان در مزرع سبز ...
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 19:49
آخر خط ... حيدر بابا آلچاقلارون کوشک اولسونبيزدن سورا,قالانلارا عشق اولسونگچميشلردن گلنلره مشق اولسون اولاديميز مذهبيني دانماسين هر ايچي بوش سولره آللا نماسين بدرود
یادش بخیر
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 19:49
یادش بخیر ۵ سال پیش
سال نو مبارک
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 19:48
آن چای لبسوز لبدوز...
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 19:48
آن چای لبسوز لبدوزجوانی من بودکه در دستهای سردتیخ کرد و از دهن افتاد . . . رضا بغدادی
مگر به خواب ببینی رخ مرا
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 19:48
گفتی :مگر به خواب ببینی رخ مرادیوانه از خیال توخوابم نمیبرد ! سجاد شهیدی